|
رسالت یعنی : شگفتن گلهای عشق و ایمان و توحید ،توی دل یخزده آدما. بعثت یعنی: خدا تو را انتخاب کرد تا ، این گلهای زیبا و خوشبو رو توی باغ دلمون بکاری و با مهربونی نگاهت ،سیرابمون کنی . آری تو چه خوب رسولی بودی ، که سرود سبز رسالت آسمونیت رو به زیبا ترین وجه توی گوش هستی ، زمزمه کردی . ![]() تو آمدی ، تا معنای کرامت انسان رو به همه نشون بدی .
تو آمدی ، تا عطوفت و سخاوت و رحمت ، جاودانه بشه .
آری ،آری تو پیامبر آفتاب و بارانی.
آری ،آری تو رسول مهر و روشنی هستی .
آری ،آری تو رسول عشقی یا محمد(ص)
![]() سلام به تو که خورشیدی ترین تبسم آسمونی
سلام به تو که دست دل انسان رو گرفتی و راه سرزمین بهار رو بهش نشون دادی ، همونجایی که دیگه نه از خشم وشمشیرنشونی بود ، نه از غفلت و جهل وتاریکی ... فقط یه چیز بود که میدرخشید . وآن نور خداوند رحمن بود .
شهادت امام موسی بن جعفر (ع) برهمه عاشقان تسلیت باد. امام موسی بن جعفر ( ع ) ، به جرم حقگويی و به جرم ايمان و تقوا و علاقه مردم زندانی شد . حضرت موسی بن جعفر را به جرم فضيلت و اينکه از هارون الرشيد ، در همه صفات و سجايا و فضائل معنوی برتر بود به زندان انداختند . شيخ مفيد درباره آن حضرت مي گويد : (او عابدترين و فقيه ترين و بخشنده ترين و بزرگ منش ترين مردم زمان خود بود ، زياد تضرع و ابتهال به درگاه خداوند متعال داشت . اين جمله را زياد تکرار مي کرد : " اللهم انی أسألک الراحة عند الموت و العفو عند الحساب" ( خداوندا در آن زمان که مرگ به سراغم آيد راحت و در آن هنگام که در برابر حساب اعمال حاضرم کنی عفو را به من ارزانی دار ) .
امام موسی بن جعفر ( ع ) بسيار به سراغ فقرا مي رفت . شبها در ظرفی پول و آرد و خرما مي ريخت ودروسايلی به فقرای مدينه مي رساند ، در حالی که آنها نمي دانستند از ناحيه چه کسی است . هيچکس مثل او حافظ قرآن نبود ، با آواز خوشی قرآن مي خواند ، قرآن خواندنش حزن و اندوه مطبوعی به دل مي داد ، شنوندگان از شنيدن قرآنش مي گريستند ، مردم مدينه به او لقب " زين المجتهدين " داده بودند . مردم مدينه روزی که از رفتن امام خود به عراق آگاه شدند ، شور و ولوله و غوغايی عجيب کردند . آن روزها فقرای مدينه دانستند چه کسی شبها و روزها، برای دلجويی به خانه آنها مي آمده است .
وقتی بنده به خانه خدا میرود و میگوید : لبیک الله، الهم لبیک معلوم نیست که خداوند در جواب چه می گوید . آیا میگوید لبیک یا عبدی یا میگوید لا لبیک ؟ واگر هم به تو بگوید لبیک یا عبدی حال تو باید مواظب باشی، که مبادا این حاجی شدن را از دست ندهی . در کل باید مواظب اعمالت باشی . حال ببین زمانی که همین آدم ، وقتی می خواهد به زیارت خانه خدا برود ، وقتی بیرون میرود و میبیند که همسایه اش زانوی غم بقل کرده، میپرسد که چه شده ؟ او میگوید که دخترم می خواهد که ازدواج کند ولی جهیزیه ندارد. آن بنده خدا هم پول حج را به آن همسایه میدهد . میدانی خدا وند به این بنده که در عمل لبیک الله،الهم لبیک گفته خداوند رحمن چه میگوید؟ ای بنده من برو که تو هفتاد هزار بار حاجی شده ای اینجا را زیادی توجه کن دیدی وقتی بچه یک کادو قشنگ میگیرد ، آنقدر عشق می کند که چند بار به همه میگوید : ببینید چقدر قشنگه ، حال ببین چقدر خداوند به وجد می آید که هفتاد هزاربار می گوید که حاجی شدی .
یک روز در ایام حج بنده ای در جریان طواف خانه خدا وقتی: بار اول دور کعبه می چرخد خداوند یک پرده ازروی چشمش برمیدارد، میبیند که کعبه جز سنگ و خاک ویک پارچه که روی آن کشیده اند ، چیز دیگری نسیت . بار دوم به دور کعبه می چرخد خداوند یک پرده دیگر از رروی چشمش برمیدارد ، میبیند که خود او هم از سنگ و خاک است که یک پارچه روی او کشیده شده است . وقتی دور سوم را به دورکعبه می چرخد، خدا یک پرده دیگر از روی چشمش برمیدارد آنگاه می بیند، که ای داد ازین دل کعبه خود اوست . تابحال داشته به دور خود می چرخیده است و به روی خود سجده میکرده .
بیایم قدر خود را بدانیم .
چندی پیش که صدا بردار رادیو ایران بودم. در مورخ ۱۳/۰۵/۸۶ ساعت ۱۵/۰۴ صبح ، گوینده خوبمان آقای آرش احمدی مطلبی را گفتند که حیفم آمد که برای شما عزیزان دلم ننویسم . گاهی وقتا یه لحظه ، لحظه اجابت دعاست . بیائیم دعاهامونو دسته بندی کنیم و اصلی ترینها رو اول بگیم . ببینیم چه دعایی ارزشش بالاتره ،آخه ما خیلی وقتا برای چیزهایی دعا میکنیم ، که ارزش دعا نداره بلکه فقط یک آرزوست . درسته که ماباید برای رسیدن به آرزوها دعا کنیم ، ولی خود دعا آنقدر ارزشش بالاست که اونو نباید برای چیزهای پوچ و واهی هدر بدهیم . یه دعا برای رسیدن به ماشین و خونه ، یه دعا برای رسیدن به نور خداوند رحمان ، یه دعا برای شفای بیماران و........... من میگم : بهترین دعا رسیدن به خود خداست ، چراکه وقتی که به بالاترین قدرت دست پیدا کنیم می توانیم از اون به همه جا برسیم . و حالا دعای من امیرحسین این است خدایا فرج آقام ،امام زمان (عج) ، این گل سرخ زهرا را سریع تر برسان آمین یا رب العالمین
به دنیا آمده بود تا صبر را شرمنده کند، زینب (س) این اسطوره تاریخ را می گویم. آمده بود تا عشق را مبهوت لحظه های زلالش کند. آمده بود تا صدق و وفا را به جهانیان بیاموزد و متانت و وقار را به نمایش گذارد. آمده بود تا رسالت خود را به انجام برساند؛ مونس و یار برادر، سالار قافله حسینی و غم خوار اسیران باشد. آمده بود تا فریاد بلند مظلومان باشد؛ فریادی که پژواک آن هنوز هم از ورای تاریخ به گوش شنوای دل های حق جویان می رسد. اسیران بر هودجی از خون نشسته بودند. با حسین آمده بودند و بی حسین بر می گشتند و سالار قافله، زینب بود؛ هر چند خمیده و شکسته دل، ولی به پاسداری از حقیقت ایستاده بود تا امتداد راه برادر باشد. وصیت برادر این بود که "زینبم، بعد از من مبادا روی بخراشی و گریبان بدری و جزع و فزع کنی." و زینب اکنون آرام چون شقایقی داغ دار با مصیبتی عظیم در دل همراه قافله شده بود. زینب (علیهاالسلام) در خانه رفیع امامت رشد یافته، از لبان وحی علم آموخته، او لباس پاکی و تقوا پوشیده بود و به آداب و اخلاق اسلامی مزین گشته بود. زینب (س) فصاحت و بلاغت را از علی، نجابت را از فاطمه، صبر و شکیبایی را از حسن و مظلومیت در عین ایستادگی را از حسین آموخته بود؛ او روح بلند و رضا بود. حضرت زینب (س) در خضوع و خشوع و عبادت و بندگی، وارث پدر و مادر بود. او بیش تر شب ها را با عبادت و بندگی حضرت حق به صبح می رساند و همواره قرآن تلاوت می کرد. تهجد و شب زنده داری حضرت زینب (س) در طول حیات پربرکتش متوقف نشد؛ حتی در شب یازدهم محرم با آن همه رنج و خستگی و دیدن آن مصیبت های دلخراش هم به عبادت خدا پرداخت. حضرت سجاد (ع) می فرماید: " آن شب دیدم عمه ام بر سجاده نماز نشسته و مشغول عبادت است." و نیز از آن حضرت نقل شده که: "عمه ام زینب با این همه مصیبت از کربلا تا شام، هیچ گاه نمازهای مستحبی را ترک نکرد" و نیز روایت می کنند: "چون امام حسین (ع) برای وداع با زینب (س) آمد، فرمود: خواهرم، مرا در نماز شب فراموش نکن." زینب (علیهاالسلام) در ایام کودکی، با برادرش حسین (ع) انس و الفتی عجیب داشت و در کنار برادر، آرامش می یافت و دیده از دیدارش بر نمی بست و از حضور مبارکش دور نمی شد. روزی حضرت فاطمه (س) نزد پدر رفت و عرض کرد: "پدر جان، متعجبم از محبت فراوانی که میان زینب و حسین است. این دختر چنان است که بی دیدار حسین شکیبایی ندارد." رسول خدا (ص) چون این سخن بشنید، آه دردناکی از سینه برکشید و اشک دیده بر چهره روان کرد و فرمود: "ای روشنی چشم من، این دختر با حسین به کربلا خواهد رفت و به هزار گونه رنج و بلا گرفتار خواهد شد." حضرت زینب (س) تنها 56 سال امانت الهی خویش را بر دوش کشید. نقل است که در اواخر عمر آن بانوی بزرگ، در مدینه منوره قحطی پیش آمد. عبدالله بن جعفر، همسر حضرت زینب (س) در شام مزرعه ای داشت و ناچار به اتفاق همسر خود در آن دیار رحل اقامت افکند. حضرت در آن سرزمین بیمار شد و در همان جا روح خود، این امانت الهی را به صاحبش باز گرداند و با جسمی خسته از فراز و نشیب زمان و رنجور از جور مردمان به دیار باقی شتافت. چشمانش را گشود و برای آخرین بار به دورترین نقطه خیره شد. در این مدت حتی یک لحظه چهره برادر از نظرش دور نمانده بود. آتش اشتیاق بیش از پیش شعله کشید و یاد برادر تمام وجودش را پر کرده بود. لحظه وصال نزدیک بود. دوباره خیمه های آتش زده و سرهای بر نیزه، چشمانش را به دریایی از غم مبدل ساخت. زینب (س) پلک ها را روی هم گذاشت و زیر لب گفت: "السلام عليک يا ابا عبدالله" و به برادر پیوست. عروج ملکوتی آن بانوی مکرمه بنا به قول مشهور در پانزدهم رجب سال 62 قمری رخ داد. اینک مزار شریفش، قبله عاشقان خاندان عصمت و طهارت در دمشق (سوریه) است. او معلم تمام نمای عشق بود
خیلی از عزیزان دلم به این باور رسیده اندکه، خداوند رحمن در همه جا هست و این کاملا" درست است .
و گاهی اوقات به این فکر می افتند که چه نیازی است که، حتما" رو به قبله نماز بخوانیم . مگر نه این که خدا همه جا هست. پس هرطرف که نماز بخوانیم خدا قبول میکند، این درست است . همانطور که آن شعبان خدارا عبادت می کرد و حضرت موسی (ع) او را توبیخ کرد وخداهم به موسی اعتراض کرد . ولی همان طور که قبلا" گفتم خدا زیباست وزیبای را دوست دارد. حال پیش خود تصورکنید در یک نماز جماعت یکی به راست ،یکی به چپ ، یکی به شمال، یکی به جنوب ، واه واه واه چه ول وشوی میشه، وچه قدر زیباست وقتی همه در یک جهت به نماز می استند . و سخن آخر اینکه، خود خدا گفته است که بسوی کعبه نماز بخوانید. آن هم برای یکسو شدن و زیبا شدن. درمورد نماز فراداهم قبلا" توضیح دادم . دلت را خانه ماکن ، مصفا کردنش با من
به ما درددل افشا کن ، مداوا کردنش با من اگر گم کرده ای دل،کلید استجابت را ، بیا یک لحضه با ما باش ،پیداکردنش بامن بیفشان قطره اشکی که من هستم خریدارش بیاورقطره ای اخلاص ،دریاکردنش بامن اگر درها بروت بسته شد، دل برمن کن بازآ دراین خانه دقل باب کن ،بازکردنش بامن به من گو حاجت خودرا، عجابت می کنم آنی طلب کن آنچه می خواهی ،محیا کردنش بامن چوخوردی روزی امروز،مارا شکر نعمت کن غم فردا مخور ، تاءمین فردا کردنش بامن بیا قبل از وقوع مرگ، روشن کن حسابت را بیاور نیک و بد را ،جمع و منها کردنش با من اگر عمری گنه کردی ،مشو نومید از رحمت تو ، توبه نامه را بنویس ، امضا کردنش با من
یک ایمیل برایم آمد که هیفم آمد شما نخوانید:
گفتم:
خداي من،
دقايقی بود در زندگانيم که هوس مي کردم
سر سنگينم را که پر ازدغدغهء ديروز بود
و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم،
آرام برايت بگويم و بگريم،
در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
گفت: عزيز تر از هر چه هست،
تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی ،
که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودی،
من آنی خود را از تو دريغ نکرده ام .
که تو اينگونه هستی.
من همچون عاشقی که ،
به معشوق خويش می نگرد،
با شوق تمام لحظات بودنت را،
به نظاره نشسته بودم.
گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی،
اينگونه زار بگريم؟
گفت: عزيزتر از هر چه هست،
اشک تنها قطره ای است که ،
قبل از آنکه فرود آيد عروج می کند،
اشکهايت به من رسيد
و من يکی يکی بر زنگارهای روحت ريختم ،
تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان،
چرا که تنها اينگونه می شود تا هميشه شاد بود.
گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم ،
گذاشته بودی؟
گفت: بارها صدايت کردم،
آرام گفتم از اين راه نرو که به جايی نمی رسی،
تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ ،
فرياد بلند من بود که عزيزتر از هر چه هست،
از اين راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسيد.
گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟
گفت: روزيت دادم تا صدايم کنی، چيزي نگفتی،
پناهت دادم تا صدايم کنی، چيزی نگفتی،
بارها گل برايت فرستادم، کلامی نگفتی،
می خواستم برايم بگويی .
آخر تو بندهء من بودی چاره ای نبود،
جز نزول درد ،
که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردی.
گفتم: پس چرا همان بار اول که صدايت کردم ،
درد را از دلم نراندی؟
گفت: اول بار که گفتی "خدا" آنچنان به شوق آمدم
که حيفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم،
تو باز گفتی خدا
و من مشتاق تر براي شنيدن خدايی ديگر،
من اگر مي دانستم ،
تو بعد از علاج درد هم
بر خدا گفتن اصرار می کنی،
همان بار اول شفايت می دادم.
گفتم: مهربانترين خدا ! دوست دارمت ...
گفت: عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...
خدايا به خاطر همه عناياتی که به من داری ازت ممنونم. ![]()
بنا بوشته مورخين ولادت على عليه السلام در روز جمعه 13 رجب در سال سىام عام الفيل بطرز عجيب و بيسابقهاى
در درون كعبه بوقوع پيوست، محقق دانشمند حجة الاسلام نير گويد: اى آنكه حريم كعبه كاشانه تست بطحا صدف گوهر يكدانه تست گر مولد تو بكعبه آمد چه عجب اى نجل خليل خانه خود خانه تست پدر آنحضرت : ابو طالب فرزند عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف و مادر آنحضرت : فاطمه دختر اسد بن هاشم بود . بنا بر اين على عليه السلام از هر دو طرف، هاشمى نسب است .
اما ولادت اين كودك، مانند ولادت ساير كودكان عادى نبود، بلكه با تحولات عجيب و معنوى توأم بوده است. مادر اين طفل خداپرست بوده و با دين حنيف ابراهيم زندگى ميكرد و پيوسته بدرگاه خدا مناجات كرده ، و تقاضا مينمود ، كه وضع اين حمل را بر او آسان گرداند . زيرا تا باين كودك حامل بود، خود را مستغرق در نور الهى ميديد ، و گوئى از ملكوت اعلى به وى الهام شده بود. كه اين طفل با ساير مواليد فرق بسيار دارد. شيخ صدوق و فتال نيشابورى ، از يزيد بن قعنب روايت كردهاند كه گفت : من با عباس بن عبد المطلب و گروهى از عبد العزى ، در كنار خانه خدا نشسته بوديم كه فاطمه بنت اسد ، مادر امير المؤمنين در حاليكه نه ماه بااو آبستن بود ، و درد مخاض داشت آمد و گفت: خدايا من به تو و بدآنچه از رسولان و كتابها یشان که، از جانب تو آمدهاند ايمان دارم، و سخن جدم ابراهيم خليل را تصديق ميكنم و اوست كه اين بيت عتيق را بنا نهاده است. بحق آنكه اين خانه را ساخته، و بحق مولودى كه در شكم من است ولادت او را بر من آسان گردان . يزيد بن قعنب گويد: ما بچشم خودديديم كه خانه كعبه از پشت(مستجار) شكافت و فاطمه بدرون خانه رفت و از چشم ما پنهان گرديد، و ديوار بهم بر آمد چون خواستيم قفل درب خانه را باز كنيم، گشوده نشد، لذا دانستيم كه اين كار از امر خداى عز و جل است.
و فاطمه پس از چهار روز بيرون آمد . در حاليكه امير المؤمنين عليه السلام را، در روى دست داشت گفت: من بر همه زنهاى گذشته برترى دارم ، زيرا آسيه ، خدا را به پنهانى پرستيد در آنجا كه پرستش خدا، جز از روى ناچارى خوب نبود. و مريم دختر عمران، نخل خشك را بدست خود جنبانيد، تا از خرماى تازه چيده و خورد. هنگاميكه در بيت المقدس او را درد مخاض گرفت، ندا رسيد كه : (از اينجا بيرون شو ، اينجا عبادتگاه است و زايشگاه نيست) و من داخل خانه خدا شدم، از ميوههاى بهشتى و بار و برگ آنها خوردم ، چون خواستم بيرون آيم، هاتفى ندا كرد : خصصتما بالولد الزكى و الطاهر المنتجب الرضى فاسمه من شامخ على على اشتق من العلى اى فاطمه نام او را على بگذار كه او على است . و خداوند على الاعلى فرمايد: ( من نام او را از نام خود گرفتم و باادب خود تأديبش كردم، و او را بغامض علم خود آگاه گردانيدم ، اوست كه بتها را از خانه من ميشكند و اوست كه در بام خانهام اذان گويد و مرا تقديس و تمجيد نمايد ، خوشا بر كسيكه او را دوست دارد و فرمانش برد . و واى بر كسى كه ، او را دشمن دارد و نافرمانيش كند. )
و چنين افتخار منحصر بفردى كه براى على عليه السلام در اثر ولادت در اندرون كعبه حاصل شده است، بر احدى از عموم افراد بشر ، چه در گذشته و چه در آينده بدست نيامده است . و اين سخن حقيقتى است كه ، اهل سنت نيز بدان اقرار و اعتراف دارند. چنانكه ابن صباغ مالكى در فصول المهمه گويد: و لم يولد فى البيت الحرام قبله احد سواه و هى فضيلة خصه الله تعالى بها اجلالا له و اعلاء لمرتبته و اظهارا لتكرمته.
يعنى
پيش از آنحضرت احدى در خانه كعبه ولادت نيافت . مگر خود او . اين فضيلتى است كه خداى تعالى به على عليه السلام اختصاص داده تا مردم مرتبه بلند او را بشناسند و از او تجليل و تكريم نمايند.
سال لروز با سعادت تولد جواد آل محمد برهمه عاشقان مبارک باد علامه مجلسي (ره) در جلاءالعيون مي نويسد: ابن شهر آشوب به سند معتبر ، از حكيمه خاتون دختر امام موسي كاظم (ع) روايت مي كند كه : روزي برادرم حضرت رضا(ع) مرا طلبيد و فرمود: اي حكيمه امشب فرزند مبارك خيزران متولد مي شود و بايد تو در وقت تولد او حاضر باشي. چون شب فرا رسيد حضرت مرا با خيزران و زنان قابله به حجره آورد و چراغي نزد ما افروخت و از حجره بيرون رفت و در را بر روي ما بست . خورشيد امامت با بدنيا آمدنش حجره را نوراني كرد بر آن حضرت پرده نازكي چون جامه احاطه كرده بود و نوري از حضرت ساطع مي شد چون نور مبين را در دامن گرفتم . آن پرده حائل را از خورشيد جمالش دور كردم . حضرت امام رضا(ع) به حجره آمد . پس از آنكه حضرت جواد (ع) را در جامه ها مطهر پيچيده بوديم و حضرت رضا(ع) آن گوشواره امامت را از ما گرفت و در گهواره عزت و كرامت گذاشت و آن مهد شرف و عزت را به من سپرد و فرمود : از اين گهواره جدا مشو . امام جواد(ع) ديده حقيقت بين خويش را به آسمان گشود وبه سوي راست و چپ نظر كرد و به زبان فصيح ندا داد : "اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله ." چون اين حالت غريب را از آن نور ديده مشاهده كردم، به خدمت حضرت رضا(ع) شرفياب شدم و آنچه ديده و شنيده بودم را ، به خدمت حضرت عرض كردم . حضرت فرمود :پس از اين عجايب بسيار را بيش از آنچه مشاهده كردي، مشاهده خواهي كرد. عزیز دلم سجده طولانی مال عاشقه وقتی با تمام وجودت آنچنان عاشقانه محو وجودخدا ی رحمن میشی، که همه وجودت را عشق فرا میگیره فقط تودر سجده نیستی وقتی اینطوری به سجده رفتی آنگاه خواهی دید تو تنها نیستی زیرا خواهی دید که دیوار ،میز، ساعت، سنگ، درخت و...................... آنوقت میبینی که دوست داری تا آخر عمر درسجده باشی. میدانی چرا چون جولوی خداداری سجده می کنی . که خودش میفرماید: اگر بنده میدانست که من چقدر عاشق او یم همان دم جان می باخت . آره گلم تا عاشق نباشی نمیتوانی درست سجده کنی . چون سجده فقط وفقط وفقط مال عشاقه .
در باره والدین مانند پدر ،مادر ،پدر بزرگ ،مادر بزرگ. یک مطلب بسیار مهم این مطلب را زیادی بخوانید . روزی فرزندی یکی از والدینش را با خود به بالای کوه بلند برد تا اورا در آنجا بگذارد، تا حیوانات اورا بخورند، وقتی این کاررا کرد آن (پدر،مادر،پدربزرگ،مادربزرگ ) به فرزند خندید . فرزند گفت :چرا میخندی ؟ (پدر،مادر،پدربزرگ،مادربزرگ ) گفت : آخر یک روز من هم (پدر،مادر،پدربزرگ،مادربزرگ )م را همین جاآوردم. نگه داری از والدین پیر کاری بسیار پسندیده است.(هرچند سخت مریض) حالا چرا پسندیده ؟ زیرا خداوند آنقدر شاد میشود که به آن بنده افتخار می کند . و چه چیزی بالا ترازاین که دل خدارا شادکنی . واگر دیدی اطرافیان شما را سرزنش میکنند بدانید که این حرف آنها نیست بلکه، حرف شیطان رجیم است ، و وای بحال آنکسی که حرف خدا را ول کند وحرف شیطان را گوش کند اینهم جای گاه این آدم
واینهم عاقبت فرزندی که از والدین خود در هر شرایطی نگهداری کند .
|
| |||