تبليغاتX
عشق و خدا - خواب

خواب دیدم مرده ام  ، خواب دیدم خسته و افسرده ام

روی من خروارها از خاک بود ، وای قبرمن چه وحشتناک بود

تامیان گور رفتم،دل گرفت ،  قبرکن سنگ لحدراگل گرفت

بالش زیرسرم از سنگ بود ، غرق وحشت،سوت وکوروتنگ بود

ترس بودو،وحشت تنها شدن ، پیش درگاه خدا رسوا شدن

هرکه آمد پیش،حرفی راند ورفت  ،   سوره حمدی برایم خواند و رفت

ناله میکردم ولیکن،بی جواب  ،   تشنه بودم درپی یک جرعه آب

آمدمندازراه،نزدم دو ملک  ،   تیره شد در پیش چشمانم فلک

یک ملک گفتا:بگو نام تو چیست ؟  ،   آن یکی فریاد زد رب توکیست ؟

ای گنهکار سیه دل،بسته پر  ،   نام اربابان خود، یک یک ببر

گفتنم:عمرخود کردی تباه  ،  نامه اعمال تو،گشته سیاه

ماکه ماءموران حق داوریم  ،   هریک،تو را سوی جهنم می بریم

نا امید از هرکجا و،دل فکار  ،   می کشیدندم به خفت سوی نار

ناگهان الطاف حق آغاز شد  ،  ازجنان درهایرحمت باز شد

مردی آمد از تبارآسمان  ،  نورپیشانیش فوق کهکشان

صورتش خورشید بود و غرق نور   ،   جام چشمانش پراز،شرب طهور

گیسوانش شط پر جوش وخروش  ،    در رکابش قدسیان حلقه به گوش

لب که نه سرچشمه آب حیات    ،    بین دستانش کائنات و ممکـنات

برسرش دستمال سبزی بسته بود   ،   بردلم مهرش عجب نشسته بود

کی به زیبایی او، گل می رسید؟  ،  پیش او یوسف خجالت می کشید

در قدوم آن نگار مه جبین،از جلال حضرت حق آفرین   ،    دوملک سرا را بزیرانداختند

غرق حیرت داشتم این زمزمه   ،  آمده نزدم حسین فاطمه ؟

صاحب روز قیامت آمده  ،  گویا بهر شفاعت آمده

سوی من آمد،مرا شرمنده کرد   ،   مهربانانه برویم خنده کرد

گفت آزادش کنید این بنده را   ،   خانه آبادش کنید این بنده را

اینکه اینجا اینچنیـن  تنها شده   ،   کام او با تربت من واشده

مادرش،اورا به عشقم زاده است ،   گریه کرده،بعد،شیرش داده است

اینکه می بـینید،درشوراست و شین   ،   ذکر لالائیش،بوده یاحسین

خویش را در سوزعشقم،آب کرد   ،   عکس من را،بردل خود قاب کرد

بارها برمن محبت کرده است  ،   سینه اش را،وقف هـیئت کرده است

سینه چاک آل زهرا بوده است   ،   چای ریز مجلس ما بوده است

اینکه در پیش شما گردیده بد  ، جسم و جانش بوی روضه میدهد

باادب در مجلس ما می نشست  ،  او به عشق من،سرخود را شکست

پرچم من رابه  دوش می کشید   ،    پابرهنه در عزایم می دوید

اسم من رازو نیازش بوده است  ،   تربتم مهر نمازش بوده است

اقتدا برخواهرم زینب نمود   ،   گاه می شد صورتش بهرم کبود

حرمت من را به دنیا پاس داشت  ،   ارتباطی تنگ با عباس داشت

نذر عباسم،به تن کرده کفن  ،   روز تاسوعا شده سقای حسین

تا که دنیا بوده،ازمن دم زده   ،   او،غذای روضه ام را، هم زده

بارها،لعن امیه کرده است    ،   خویش را،نذر رقیه کرده است 

گریه کرده چون برای اکبرم    ،     با خود ،اورانزذ زهرا می برم

هرچه باشد،اوبرایم بنده است   ،     او بسوزد،صاحبش شرمنده است 

در مرامم نیست،اوتنها شود   ،   باعث،خوشحالی اعدا شود 

درقیامت،عطر و بویش میدهم   ،    پیش مردم آبرویش میدهم

باز بالا تر،به روز سرنوشت  ،   میشود همسایه من،دربهشت

آری،آری،هرکه پابست من است   ،    نامه اعمال او،دردست من است  

   

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/28ساعت 11:12  توسط امیرحسین  |