|
روزی مجنون به در خانه لیلی رفت و در زد، لیلی گفت: که کیستی؟ مجنون گفت :من لیلی گفت: غریبه ای ((من )) را نمی شناسم مجنون رفت و بعد از یک سال آواره گی دوباره ، در خانه لیلی را زد لیلی گفت: که کیستی ؟ مجنون گفت :تو لیلی جواب داد حالا تورا شناختم تو مجنون منی بیا تو
آری گلم عاشق جز تو چیزی نمی بیند
|
|